بدون شک یکی از آرزوهای بزرگ بنده‌ی حقیر، به‌عنوان یک نفر از این ۷۰ و خورده‌ای میلیون نفوس موجود در مملکت پهناورمون، اینه که چشم باز کنم و ببینم تعارف از قاموس زبانی هم‌میهنانمون حذف شده!
از بابت داشته‌های زیادی می‌شه به اروپایی‌ها حسادت ورزید اما یکی از مهم‌ترین عوامل غبطه‌پرداز، همون نبود تعارف و کوتاه بودن مکالمات زبانی اون‌ها نسبت به روده درازی‌های ما ایرونی‌ها در زمینه‌ی تعارف و بازی با الفاظ هست که در حقیقت نه تنها هیچ‌گونه فایده و خاصیتی نداره، بلکه روزانه کلی از وقت و انرژی زبان و فکر ماها رو به خودش اختصاص می‌ده که اگر این رو ضربدر تعداد نفوس بکنیم متوجه می‌شیم که چه میزان قابل توجهی از زمان گران‌بها در هر روز، به این‌نحو به هدر می‌ره.
باز اگه تعارف سبب ایجاد صمیمیت می‌شد حرجی به دیدگاه، وارد نبود. اما به‌خوبی می‌دونیم که ۹۹/۹٪ از چاکرم،مخلصم‌ها در ‌حد همون باز‌ی‌های کلامی باقی می‌مونه و هیچ کدوم در زمانی که پاش بیفته جامه‌ی واقعیت به تن نخواهد کرد.

http://i30.tinypic.com/mb0tb7.jpg
به‌راستی چرا ما ایرونی‌ها این‌قدر تلاش می‌کنیم به سایرین بفهمونیم که می‌تونیم شام رو در خدمت‌شون باشیم یا پول اجناس خریداری شده‌شون رو حساب کنیم در حالی‌که حتی ۱٪ هم تمایل واقعی به این‌کار نداریم؟!

از مخابرات تشکر مي کنم. براي اين که:
در هفته ي گذشته نهايت تلاشش رو کرد که بتونه روي اعصاب من گند بزنه اما موفق نشد چون من روحيه ام رو در مقابل ناملايمات زندگي حفظ مي کنم!!
۱- مادرم به سفر مکه رفته و ۴-۵ روز تمام تلاشم رو براي زنگ زدن بهش انجام دادم و موفق نمي شدم. يک ريز مي شنوم که: د موبايل ست ايز آف! دقت کنيد که مخابرات هزينه ي رومينگ رو روي سيم کارت مادرم حساب مي کنه و تنها بخاطر اينکه اگه مامان خانم از اونجا به ما زنگ بزنه براش دقيقه اي ۱۴۰۰ تومن آب مي خوره و اگه ما بهش زنگ بزنيم اين هزينه به ۳۵۰ تومن در هر دقيقه، تقليل پيدا مي کنه، مسلماً براي مخابرات به صرفه تره که ما نتونيم به مادرمون زنگ بزنيم و اون مجبور بشه با ما تماس بگيره!!
۲- من منتظر تماس دوستم هستم. خودش گفته ظرف ۵ دقيقه باهام صحبت مي کنه. هيچ خبري نيست. نيم ساعت طول مي کشه و من خوابم مي گيره! به زودي مسيج از طرف دوستم مي رسه که: “بابا من هي بهت زنگ مي زنم و از بس زنگ مي خوره قطع مي شه اما تو جواب نمي دي!!!! ”
آره ؟!
وقتي جواب مسيج رو مي فرستم انگار که ارتباط بين ما برقرار مي شه ( مخابرات چرتش پاره مي شه) و تازه، دوستم به موفقيت تماس با خط من نائل مي شه!
بله!
۳- و اما … مخابرات قطعاً در هفته ي گذشته با افزايش دادن قيمت پيام اک (!) به ۲۲۲ ريال، گل بزرگي کاشت. (ادامه…)

نه…اشتباه نمی‌بینید به نوشته‌ی روی پرچم با دقت بیشتری نگاه کنید.

این‌ها همون جوانان مسلمون‌ هم‌کیش و مذهب ما هستند که اولویت بیشتری نسبت به من نوعی و دوست‌پسر نوعیم دارن! که بخاطر اقدام به ازدواج نوعی(!) باید دهن‌مون صاف شه بس که حرص بخوریم، پول جمع کنیم و دست‌آخر، نه خونه داشته باشیم و نه ماشین و کلی بدهی بابت خرج جشن عروسی رو دست‌مون بمونه که سبب مجادله‌، جدایی و بدبختی هم بشه. بله عزیزان من ما جوونای نوعی(!) توی این مملکت داریم رو به فنا می‌ریم تا این هم‌کیشان خوش‌ترکیب مون راحت‌تر زندگی کنن.

در آخر: حتماً این لینک رو ببینید. سری کامل عکس بچه‌های واجب‌الترحم ممالک دوست و برادرمون لبنان و فلسطین توی این صفحه، انتظارتون رو می‌کشه!

از بی‌بی‌سی: در مقر حزب الله در جنوب بیروت، “عالم شوراب”، صاحب یک فروشگاه تلفن همراه، از وابستگی حزب الله به ایران خشنود است. در این محل دهها ساختمان و پل که درجنگ با اسرائیل در تابستان سال۲۰۰۶ میلادی ویران شده بودند، به سرعت در حال بازسازی است و”"بیشتر هزینه های آن از طریق ایران تامین می شود”". آقای شوراب می گوید: “از نظر من این مثبت است. آمریکا از اسرائیل حمایت می کند، بنا بر این اشکالی ندارد که حزب الله هم مورد حمایت ایران باشد.”

به نظر شما بریم بمیریم؟! یا این‌دفعه که برق‌ها قطع شد با کله بریم تو شکم مانیتور؟

عصر كه به خونه برمي گشتم، چشمم افتاد به خانواده‌ی كوچكی كه با حركت كند و آرام شان نصف پياده رو را بند آورده بودند.
پدر داشت به پسر كوچكش درس زندگی می داد و اون رو راهنمايی مي كرد: ” عزيزم ميلاد ببين، هر وقت كه با مامانی بيرون اومدی و گم شدی، اصلا” نترسی‌ها! مثل يه مرد ميای جلوی همين مغازه بزرگه می ايستی تا مامان بياد پيدات كنه.”
بعد، پك عميقی به سيگارش زد و دود غليظ اونو توی صورت معصوم ميلاد كوچولو روانه كرد.
خيلی دلم می‌خواست صداش بزنم و بگم: آقای عزيز، شما كه تا اين حد دلواپس بچه ات هستي و گم شدن احتمالی اونو پيش بينی می‌كنی و داری بهش راه چاره ياد مي دی، هيچ خبر داری كه با اين سيگار كشيدنت جلوی بچه، چه خيانتی در حقش می‌كنی؟ علاوه بر اين‌كه قبح دود رو در نظرش حقير جلوه می‌دی، سبب می‌شی كه مضرات عديده‌ی دود سيگار طفل رو آزرده كنه…
اما نگفتم… چون برق عشق و هيجان و غرور توی چشمای پسر كوچك به حدی بود كه آدم خجالت می كشيد با دادن چنين تذكری به پدرش، جلوی چشم اون سرافكنده اش كنه…
اما ای كاش ما آدما، ما آدم گنده ها كه تصور می‌كنيم همه چيز رو می‌دونيم و هميشه كارمون درسته، كمی جدی تر به بعضی از كارای نابخردانه كه موجب ضرر ديدن خودمون و عزيزان دور و بری مون می شه، فكر می‌كرديم و برای محو كردنش، تلاش به خرج مي داديم. درست نمی گم؟

http://www.eglobe1.com/word/wp-content/uploads/2007/03/kid-smoking.jpg

از طرف فرناز و دوستانش به یک بازی وبلاگی _ سینمایی دعوت شدم. گرچه لیست کردن برای من همیشه کار دشواری بوده و عموماً باید از بین کسانی که دوست ندارم ( و کمتر هستند) لیست کنم، اما با این وجود، کارگردان ها، بازیگران و فیلم های مورد علاقه ام رو لیست می کنم: (ادامه…)

این روزها که به لطف درایت‌های هوشمندانه‌ی دولت خدمت‌گزار، تحت جیره‌بندی برق نیز قرار گرفته‌ایم و استخوان‌های مبارک حضرت ادیسون را درون آرامگاه ابدی‌اش به لرزه درآورده‌ایم، ابداً روزهای سختی نیست. خیال دولت‌مردان تخت!
در محله‌ی ما بین ساعت ۱۲:۳۰ و ۲ ظهر، برق‌ها قطع می‌شود و ابوی گرامی به‌جهت عقب‌نماندن از اخبار روز دنیا، دست به دامان رادیو، این رسانه‌ی مهجور مانده می‌شود.
ما متوجه می‌شویم که یکی از کانال‌های رادیو، پیش از اذان ظهر، موسیقی متن فیلم “فهرست شیندلر” را پخش می‌کند!
ما از شنیدن موسیقی، ملذوذ(!) می‌شویم و قد و بالای اسکار شیندلر، خاطره‌ی شراب‌خوردن‌ها و عشقبازی‌هایش و تلاش بی‌نظیرش در نجات بخشیدن یهودیان لهستان در زمان جنگ‌ جهانی دوم، پیش از اذان، به ذهن‌مان گسیل می‌شود!
آن‌وقت فکر می‌کنیم چقدر جالب است که این همه آزادی‌بیان در مملکت بیداد می‌کند. وقتی یهودی‌ستیزی، سرلوحه‌ی امور جمهوری اسلامی‌ست، موزیک شیندلری این‌گونه در لحظات روحانی شهروندان رادیو به گوش، حضور گسترده دارد.
باز هم بگویید که فلان و بهمان…نه، انصاف بدهید دیگر…دیده بودید؟!

توضیح عکس: از سمت راست،  اسپیلبرگ کارگردان فیلم، بن کینگزلی بازیگر نقش آیزاک اشترن و لیام نیسن، بازیگر نقش اسکار شیندلر در کنار هم دیده می شوند.

SMS یی به این مضمون به دستم رسید:
رئیس امور فرهنگی دانشگاه زنجان، دکتر مددی، شنبه عصر در دفترش با دختری عریان، توسط دانشجویان دستگیر شد. از آن زمان تا الان دانشگاه توسط دانشجویان تسخیر و دانشگاه تا پایان تحصن تعطیل است. هیچ‌یک از مسئولان دانشگاه حق ورود به دانشگاه را ندارند. (send ۲ all)

جای تعجب نیست. وقتی یکی از مسئولان رده بالای نیروی انتظامی تهران در حال اجرای نماز جماعت (!) با ۷-۸ حوری عریان زمینی، در “مکانی” خلوت غافلگیر می‌شود، دیگر چه حاجت به گرد شدن چشم‌ها از بابت شنیدن خبرهای این‌چنینی.
رسم است که آقایان غافلگیر شده، ادعا می‌کنند حوری، صیغه‌ی شرعی‌شان بوده‌است! بنابراین ما بی‌تجربگی استاد محترم اسبق را، دلیل آشوب و تحصن احتمالی در دانشگاه زنجان برمی‌شمریم!

در همین رابطه، پس از اندکی جستجو به خبرهای تکمیلی زیر برخوردم:
تعطیلی دانشگاه زنجان و به تعویق افتادن امتحانات
تحصن ادامه دارد
ویدئوی اقدام به تعرض دانشجوی دختر!
دانشگاه زنجان در التهابی بی سابقه

پست نوشتن،يكي از راه هاي كشف نشده ي فرار از بطالت و سكون لحظه هاست در مواقعي كه شما شديدا” درگير معضل آشنا و هميشگي ترافيك، در شهر بزرگ و شلوغي مثل تهران هستيد!
مي پرسيد چگونه؟
به همين سادگي!

بنده الان به شخصه درون يك آهن پاره ي كوره مانند، به اسم تاكسي نشسته ام و به اتفاق، در حال محظوظ شدن از ترافيك مبسوط خيابان هاي مركزي شهر هستم.
وسايل مورد نياز براي اين كشف جديد، بسيار ارزان و در دسترس است: يك عدد خط ايرانسل ناقابل و يك گوشي اضافه، كه كي پد روان و به اصطلاح، راه دست نوشتن داشته باشد.
شما مي توانيد در عوض تحمل استرس راه بندان، در نهايت خونسردي و ريلكسيشن، پست بنويسيد و كماكان از زندگي تان لذت ببريد.
البته تا حد امكان سعي كنيد شماره تان را به احدالناسي ندهيد، چرا كه اگر گوشي تان زنگ بخورد، پست مورد نظر به طرفه العيني ناپديد و اوضاع استرسي شما، مگسي تر خواهد شد.
اوه اوه…
آقا همين بغل ها ما پياده مي شويم!!

صفحه ی بعد »


  بالای صفحه