سفر نوروز ما امسال کمی عجیب و غریب بود، چرا..؟
چون تسلیم شرایط جوی بودیم و این هوا بود که مسیر سفر رو معین می کرد.
در پی همین آمد و رفت ها و پناه گرفتن های اجباری به علت سرمای هوا و بارون و حتی برف، یک شبانه روز رو توی یکی از شهرهای کویری محروم استان کرمان سر کردیم.

هنوز دارم به این فکر می کنم که چطور بعضی از مردم کشورمون با این میزان کمبود امکانات روبرو هستن…این مردم می گفتن ما حتی آب درست و حسابی در اختیار نداریم و گهگاه که به لطف و کرم خدا بارون بزنه، باید دعا کنیم قنات شهرمون پرآب شه تا بتونیم سال آبی بهتری در پیش رو داشته باشیم.
چیزی که تماشاش روز بعد، منو حسابی دلگیر کرد دیدن زمین های کشاورزی رها شده و بایری بود که معلوم نبود به چه علت، حداقل در چندسال اخیر کسی توی اون زمین ها کشت و زرع نکرده بود… توی مسیرمون وارد شهرهای مستقر در مرز دو استان کرمان و فارس شدیم. جاده هایی بودن که شاید هفته به هفته ماشین غریبه ای از اونا عبور نمی کرد. از جاده هایی رد شدیم که هر یک ربع یک بار، یه وانت باری یا موتور با شماره پلاک محلی توی اونا دیده می شد. اونم زمانی که اکثر جاده های خوش آب و هواتر کشور با ترافیک نوروزی دست و پنجه نرم می کردن.
جاده هایی که هنوز دست تکنولوژی تلفن همراه بهشون نرسیده بود و کم و بیش نقطه کور بودن.
خبری از تابلو، کیلومترشمار و آبادی نبود…غروب خورشید بسیار دیدنی، نم بارون بسیار پاک و آسمون شبش مملو از ستاره های بی نظیری بود که توی آسمون پایتخت فقط ۱۰ -۱۵ تا از اونا با چشم غیرمسلح قابل رویته …ولی در کنار همه ی اینا، میزان ساده دلی و خون گرمی مردم اون نواحی منو بسیار شیفته کرده بود……………..

بعد از چندروز اقامت توی شهرهای دیگه، روزی که برمی گشتیم به ابیانه سر زدیم…تعصب این مردم در پایبندی به زبان و گویش محلی باستانی شون و به تن کردن لباس های محلی که به گفته خودشون قدمتش به دوره صفویه برمی گرده در نوع خودش کم نظیر بود.
توی ناحیه کویری قم- کاشون که دچار سیلاب شده بود حیرت زده پیدایش برکه ها یا به قول خودم(!) دریاچه های کوچولویی رو می دیدم که با اون ناحیه بسیار تناقض داشت. سال ۸۸ عجیب و توفانی شروع شد و با وجود این که من هفته اول سال رو در یک توفان عاطفی سیر می کردم، هفته دوم هم با آب و هوای متغیر بهاری روبرو شده بودیم و بارش ها و سیلاب هایی که توی نواحی خشک کشور به چشم حیرت زده خودم دیدم، واقعاً موجب شکرگزاری به درگاه خدا شد.
راستی می دونستید؟ من دختر آبانم و زاده ی سرزمین باران…
تایپ شده با کیبرد
Gelayeha در دسته بندی
شادمانه[۳] نظر

در حال ثبت ...